محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1965

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنجا فراهم آمده بود . پس عبد الله با ابو موسى وارد جى شد كه قصبه ولايت اصفهان بود و خبر را براى عمر نوشت و آنها كه مانده بودند خوشدل بودند و آنها كه رفتند پشيمان شدند . آنگاه نامهء عمر بنزد عبد الله آمد كه حركت كن و پيش سهيل بن عدى رو كه با وى براى جنگ مردم كرمان فراهم آييد و كسانى را براى نگهدارى جى واگذار و سائب ابن افرع را در اصفهان جانشين خويش كن . اسيد بن متشمس برادر زاده احنف گويد : با ابو موسى در فتح اصفهان بودم و او بعنوان كمك آمده بود . « سعيد گويد : نامهء صلح اصفهان چنين نوشته شد : « بنام خداى رحمان رحيم . « اين مكتوب عبد الله است براى فادوسفان و مردم اصفهان و « اطراف ، كه شما مادام كه جزيه دهيد در امانيد . جزيهء مقرر به اندازهء توان « شماست كه از هر كه بالغ باشد به عامل ولايت دهيد و مسلمان را راهنمايى « كنيد و راه وى را اصلاح كنيد و يك روز و يك شب مهمانش كنيد و تا يك « منزلى حمل كنيد و بر هيچ مسلمانى تسلط مجوييد . نيكخواهى مسلمانان « و اداى تعهد به گردن شماست ، مادام كه چنين كنيد در امانيد و اگر چيزى « را ديگر كرديد يا كسى از شما ديگر كرد و تسليمش نكرديد امان نداريد . « هر كه به مسلمانى ناسزا گويد عقوبت شود و اگر او را بزند خونش بريزيم » « عبد الله بن قيس نوشت و شاهد شد « با عبد الله بن ورقا « و عصمة بن عبد الله و چون نامهء عمر به عبد الله رسيد كه فرمان داده بود در كرمان به سهيل بن عدى